أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

157

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

گويى كيسهء مشك است كه مهرش شكسته * مشك شرابى تند بوى دارين عجاج كنام آهو را چنين توصيف مىكند : زيستگاه عطّاران با عطرها * بخورها ، مشك و كافور « 62 » او [ واژهء ] « عطّاران » را به عنوان اضافه به [ واژهء ] دارين مىآورد و اين به‌معناى آن است كه سرگين اين آهو در كنامش همانند مواد خوش‌بوى عطّار در خانه‌اش است . ابو نواس مىگويد : شراب شفاف همچون چشم خروس است در آنها * بوى كيسه مشك دارين است در آنجا * شاعر ديگرى مىگويد « 63 » : شب را به سر برديم گويى در پناه كاروان « 64 » ، * [ كاروان ] مشك ، يا داريه و كيسه‌هاى چرمىاش ابن رومى گويد : صندل كامبهايا « 65 » ، عنبر * و مشك با بوى تندش از دارين شما شاعر ديگرى مىگويد : بازرگان دارينى كه با كيسه مشك از راه رسد * مشك را كيسه بر تارك‌هاى خود ريختن آغاز كند « 66 » ( 62 ) . القفّور . اين بيت در لسان العرب ، V ، 112 و XII ، 616 آمده و اشاره شده است كه الغفور - الكافور . اينجا در حواشى نسخهء الف افزوده‌اى است : « هنگامى كه شراب را رقيق مىكنند ، مىگويند « شراب را كشتن » ؛ هنگامى كه مشك را مخلوط مىكنند ، مىگويند « [ مشك را ] از نو پختن » ؛ كافور آن [ مشك ؟ ] است كه با چيزى ديگر قاطى نكنند و خالص نگه دارند » . * ( 63 ) . در حواشى نسخهء الف نوشته شده است . ( 64 ) . لطيمة . ( 65 ) . نسخهء الف : نعال كنبايت . كامبهايا - بندر بازرگانى در خليج كامبهايا . قس . ماللهند ، 204 . Vorwort ، 31 ( متن عربى ، ص 6 ) : نعال كنباية ، II , Dozy ، 491 : النعال الكنباتيّة . ( 66 ) . نسخهء الف : فى مفارقه ، نسخه‌هاى ب و پ و Vorwort : فى مفارقهم ، لسان العرب ، IV ، 299 : فى مفارقها .